گۆڕان نیوز- از ديدگاه زبانشناسي رضايت بخشترين راه حل برای متکلمين زبان نامعيار در فرهنگي که در آن زبان معيار غالب است، پذيرش درک تفاوتهای گويشی در مدارس است.

در حال حاضر اکثر کشورهای دنيا داراي اقليتهاي زباني مختلفي میباشند. به طوري که تقريباً تمامي کشورهاي اروپا دو زبانه يا چند زبانه هستند. در اکثر کشورهاي جهان کودکان در سالهاي نخستين تحصيل خواندن و نوشتن را به زبان مادريشان به صورت رسمي ياد ميگيرند و به وسيلهي همين زبان به آنها تدريس ميشود و زبان اکثريت بعداً وارد برنامهي درسي ميگردد.
چند سالی است که دوم اسفند روز جهانی زبان مادری، مناسبتی برای یادآوری یکی از اصول معطل مانده قانون اساسی شده است. اصل پانزده قانون اساسی که بر استفاده از زبانهای قومی و محلی مانند زبان کُردی، آذری، عربی(منطقه خوزستان)، و… در رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی تصریح دارد. اما مناقشه امروز البته عمدتا بر سر بخش دوم این مقوله یعنی تدریس زبانهای غیرفارسی در مدارس است.
در امر يادگيري، هدف انتقال محتواست و انتقال محتوا مخصوصاً در دوران ابتدايي اولين اولويت است. در حالي که در مناطق دو زبانه در ايران، آموزش زبان قبل از آموزش محتواست که اين امر فرآيند يادگيري را به تاخير مياندازد.
«پيترترادگيل» بهعنوان يکي از زبان شناسان مشهور دنيا ميگويد: جانشيني آگاهانه يک زبان با زبان ديگر مستلزم تلاش جهت محو تمامي فرهنگهاست و نشانگر طرز تلقيهاي غير منطقي و نژادپرستانه است و ميتواند به پيشرفت تحصيلي کودک لطمهي جدي بزند که ناگزير است زبان جديدي بياموزد قبل از اين که بتواند آن چه را که آموزگار ميگويد بفهمد تا چه رسد به اين که بخواند و بنويسد.
همچنین «صمد بهرنگی» در کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران میگوید: « هر قومی حق دارد که در کنار زبان رسمی کشورش به زبان مادری حرف بزند و بنویسد و کتابهای درسی باید به صورت ایالتی و ناحیهای طرح و تنظیم گردد و در این کتابها از عناصری بهره جست که برای کودکان روستایی عینی و قابل لمس باشد نه ذهنی و رویایی.»
تدريس زبانهاي اقليت نه فقط در يادگيري خواندن و نوشتن بلکه در يادگيري ساير دروس نيز مسلماً به نفع کودکان گروه اقليت است. همچنين آموزش به زبان مادري در حکم به رسميت شناختن شخصيت اجتماعي و فرهنگي کودک است. رشد تکاملي شخصيت از طريق يادگيري به زبان مادري سريعتر صورت ميگيرد و دانشآموزان به زبان مادري موجب صرفهجويي زماني و عدم هدر رفتن انرژي ذهني براي درک و انتقال ميشود. در کشور کوچکي همچون «لوکزامبورگ» که در کمتر از يک ساعت ميتوان از ابتدا تا انتهاي آن را با اتومبيل طي کرد سه زبان آموزش داده ميشود و زبان لوکزامبورگي در اين ميان اولين زبان آموزشي در اين کشور است و پس از آن زبانهاي آلماني و فرانسه نيز آموزش داده ميشود. اين در حالي است که جمعيت اين کشور کمتر از 400 هزار نفر است. در کشور ما ايران متاسفانه تنوع زبان و آموزش زبانهاي مادري کاملاً به فراموشي سپرده شده است.
از آنجا که اساس آموزش زبان مادري دوران ابتدايي است اين اصل نه تنها در آموزش و پرورش رعايت نميگردد حتي در شبکههاي استاني صدا و سيما برنامههاي کودک به زبان معيار کشور است.
معلماني که در مناطق دو زبانه تدريس نمودهاند کاملاً از مشکلات تعاملي و آموزشي واقفند و بارها سوالات بسيار بديهي دانش آموزان را که صرفاً ناشي از دو زبانه بودن آنهات شنيدهاند. بي گمان ريشهي ناخودآگاهي بسياري از بي علاقگيهاي تحصيلي دانشآموزان ناشي از آموزش به زبان دوم و عدم توجه به زبان مادري است.
يادگيري به زبان مادري از لحاظ هویتی از حقوق بديهي هر انساني است و از اين نظر که آدمي از اين طريق احساس ميکند که شهروندي از اين جهان است، نبايد از اين حق معنوي او غافل ماند.
روزنامهنگار