گۆڕان نیوز- چند وقت پیش، در گفتوگو با یکی از دوستان و اساتید مطبوعاتی، درباره مسندها و تصدیها صحبت میکردیم. نام شخصی مطرح شد. گفتم: «آدم خوب، مؤدب و محترمی است؛ اما به نظرم تخصص و توان لازم برای آن جایگاه را ندارد. اما او گفت: «اگر آدم خوبی بود، روی آن صندلی نمینشست؛ اولین اشتباهش همان پذیرفتن مسئولیتی بود که خودش هم میدانست توانش را ندارد.»

این جمله روزها ذهنم را درگیر کرد. ما معمولاً ریشه بحرانها را در فساد، رانت یا سوءمدیریت جستوجو میکنیم، اما شاید بسیاری از بحرانها بسیار زودتر آغاز میشوند؛ در لحظهای که انسان میان «حقیقت» و «جاه»، دومی را انتخاب میکند.
احتمالاً داستان «لباس جدید پادشاه
(لباس نامرئی) اثر هانس کریستین اندرسن» را خواندهاید. قهرمان واقعی در آن داستان کودکی است که حقیقت را فریاد میزند؛ اما اینجا در این سرزمین، قهرمان می تواند کسی باشد که اصلاً لباس نامرئی را بر تن نکند. کسی که پیش از آنکه دیگران حقیقت را فریاد بزنند، خودش به آینه نگاه کند و با خود صادقانه بگوید: این جایگاه، از قامت من بلندتر است.
پیر بوردیو از مفهوم «میدان» سخن میگوید؛ فضایی که هر موقعیت در آن، سرمایه متناسب خود را میطلبد؛ سرمایهای از جنس دانش، تجربه، مهارت و مشروعیت. هنگامی که این تناسب بر هم میخورد، شایستگی بهتدریج ارزش خود را از دست میدهد و نزدیکی به قدرت جای آن را میگیرد. در چنین وضعیتی، آنچه ازبین میرود، فقط کارآمدی یک سازمان نیست؛ اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نیز آسیب میبیند.
از منظر مدیریت سازمانی نیز، «اصل پیتر» توضیح میدهد که افراد در ساختارهای اداری، گاه نه بر پایه شایستگی برای مسئولیت بعدی، بلکه بر اساس موفقیت در مسئولیت قبلی ارتقا مییابند؛ تا سرانجام در جایگاهی قرار گیرند که دیگر توانایی لازم برای اداره آن را ندارند. مسئله، الزاماً بد بودن این افراد نیست؛ مسئله این است که ناتوانی در یک جایگاه عمومی، حتی اگر با حسن نیت همراه باشد، میتواند به اندازه سوءمدیریت آگاهانه، فرصتهای یک جامعه را از میان ببرد و هزینههای سنگینی بر آن تحمیل کند.
فاجعه دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ نه از روزی که مدیر نخستین تصمیم اشتباه را میگیرد، بلکه از روزی که وجدان، نخستین پرسش را بیپاسخ میگذارد: آیا من واقعاً شایستهترین فرد برای این جایگاهم؟
در شهر و جامعه ای که ما در آن زندگی میکنیم، هزینه این نالایقیها را، در کف خیابانها میبینیم؛ استعدادهای جوان ناامیدانه کوچ میکنند و فرصتهای توسعه، قربانی آزمون و خطای مدیرانی میشود که بیش از آنکه به آینده کردستان بیندیشند، نگران حفظ صندلی خویشاند.
در جغرافیای سیاسی، فضا، محصول تصمیمهای قدرت است. هر انتصاب نادرست، مداخلهای در سرنوشت یک سرزمین است. مدیری که فاقد صلاحیت است، فقط یک سازمان را تضعیف نمیکند؛ او مسیر توزیع منابع، جهتگیری توسعه، کیفیت خدمات عمومی، عدالت فضایی و حتی امید اجتماعی را دگرگون میسازد. از همین رو، شایستهسالاری صرفاً یک فضیلت اداری نیست؛ شرط تحقق توسعه متوازن و عدالت فضایی است.
جوامع فقط قربانی مدیران ناتوان نمیشوند؛ گاهی قربانی کسانی میشوند که در جایگاه درست قرار نگرفتهاند. آدم خوب بودن، فضیلت است؛ اما جایگزین تخصص نمیشود. همانگونه که هیچکس صرفاً به دلیل خوشاخلاق بودن اجازه جراحی قلب پیدا نمیکند، اداره امور عمومی نیز تنها به حسن نیت نیاز ندارد؛ به صلاحیت، دانش، تجربه و مسئولیتپذیری نیاز دارد.
سقوط نهادها، همیشه از فساد آغاز نمیشود؛ بلکه بله گفتن به جایگاهیست که اگرچه قانون آن را مجاز میداند، اما وجدان آن را تأیید نمیکند.
در نظریه تولید فضا، از نگاه هانری لوفر، ساختمانهای اداری، شوراها، فرمانداریها و اتاقهای مدیریت، صرفاً مکان نیستند؛ فضاهای تولید قدرتاند. هر بار که فردی نابجا بر کرسی مینشیند، تنها یک صندلی اشغال نمیشود؛ جغرافیای قدرت بازآرایی میشود. فرصت از مسیری منحرف میشود که میتوانست به دست شایستهترینها، آیندهای دیگر برای روستا، شهر، جامعه و کشور رقم بزند.
هانا آرنت نیز از «ابتذال شر» سخن میگفت؛ اینکه فاجعهها همیشه با نیتهای شیطانی آغاز نمیشوند، بلکه گاهی از عادی شدن بیمسئولیتی و کنار گذاشتن قضاوت اخلاقی سرچشمه میگیرند. بسیاری از بحرانهای امروز ما نیز محصول انسانهای معمولیاند که هرگز از خود نپرسیدند: «اگر من کنار بروم، آیا کسی شایستهتر از من وجود دارد؟»
جامعه زمانی آسیب میبیند که «شرم از ناتوانی» جای خود را به «لذت از تصدی» میدهد. شاید به همین دلیل، بزرگترین فضیلت سیاست، همیشه پذیرفتن مسئولیت نیست؛ نپذیرفتن آن است.
ریزو وحورمهت خامهتان رهنگین و ههرمان، بابهتیکی جوان بوو