گۆڕان نیوز – امسال جشنواره بیت و حیران سردشت، با همهی شور و شوق خود، یک غایب بزرگ داشت: ماموستا خله دهرزی، ستون استوار بیت و حیران کُردی، که به دلیل کهولت سن و بیماری نتوانست در کنار دوستداران هنرش حضور یابد. صندلی خالی او در سالن، سنگینتر از هر حضوری بود. غیبت فیزیکی او، اما حضورش را در دلها و خاطرهها پررنگتر از هر زمان دیگری کرد.
استاد خضر قادری مشهور به خلهدەرزی نه تنها یک هنرمند، بلکه میراث زندهی فرهنگ و هنر شفاهی کردستان است؛ کسی که با صدا و نوایش، نسلها را با داستانها، بیتها و حیرانهای اصیل کُردی پیوند داده است. او صدای کوهستانهاست، حافظهی سدههاست، و نفس تازهای که به رگهای فرهنگ ما میدمد.
زندگی استاد، روایتِ صبر، فروتنی و جانفشانی است. او از سالهای کودکی در روستای گرماب علیا و سپس روستای باغ سردشت زندگی کرد و سالها با کمترین امکانات، هنر خود را پرورش داد. هیچ تحصیلات رسمی نداشت، اما در چهار حوزهی اصلی هنر کُردی ـ بیت، حیران، لاوک و شمشال ـ استادی بیچونوچرا داشت و میراثی صدساله را در سینهاش حفظ کرد.
گذشتهی او پر از سختی بود: از دست دادن همسر، از بین رفتن زنبورستان که تنها منبع درآمدش بود، و مواجهه با مشکلات معیشتی در سالهای پایانی عمر. اما استاد هرگز از پای ننشست. او در فقر، ثروت فرهنگ را به ما بخشید؛ در تنهایی، نسلها را همراهی کرد؛ و در سکوت، میراث سدهها را فریاد زد. هنرش را در دل کوهستانها، خانهها و محافل مردم زنده نگه داشت، و خود تبدیل به نمادی از ایستادگی و وفاداری شد.
آنچه استاد خله دهرزی به ما آموخت این بود: هنر با امکانات بزرگ نمیشود، با روح بزرگ بزرگ میشود. او در خانهای ساده زندگی کرد، اما میراثش کاخی است که هر کُرد در آن جایی دارد و هر نسلی در آن سکنا میگزیند.
یک روز پس از آغاز جشنواره، گروهی از پیشکسوتان هنری سردشت بهصورت خودجوش و بدون تشریفات، به دیدار این استاد شریف رفتند. روز قبل نیز هنرمندان شرکتکننده در جشنواره بهطور مستقل و صمیمانه به دیدارش رفته بودند.آنان با اجرای حیران و آواز کُردی، یاد و خاطرهی استاد را گرامی داشتند. در خانهی سادهی استاد در محلهی دولتانچک نشستند و لحظاتی بهیادماندنی آفریدند؛ لحظاتی که در آن هنر، عشق، احترام و خاطره در هم آمیخت.
در ادامهی جشنواره، با پخش آثار صوتی و تصاویر استاد، همهی حاضران تجربهای عمیق و تأثیرگذار یافتند. سکوت سالن پر از حس احترام و شوق بود، زیرا همه میدانستند که حضور فیزیکی استاد ممکن نیست، اما روح و میراثش در هر بیت و هر نغمه جاری است.
صدای ماموستا خلهده رزی، صدای کوهستانهایی است که هرگز خم نشدند؛ حافظهی مردمی است که هرگز فراموش نکردند؛ و نفس فرهنگی است که هرگز خاموش نخواهد شد. صدای او که از بلندگوها پیچید، نه تنها گوشها، بلکه دلها را لرزاند. بسیاری از حاضران اشک ریختند، نه از غم، بلکه از شکرگزاری برای داشتن چنین هنرمندی که با همهی سختیها، میراث ما را پاس داشت.
امسال، جشنواره سردشت ثابت کرد که ماموستا خلهده رزی نه تنها یک هنرمند، بلکه حافظهی زنده، ضربان قلب فرهنگ ما و آخرین نگهبان خاطره های صدساله است؛ او نه با مدرک، بلکه با صبر استاد شد؛ نه با ثروت، بلکه با وفاداری ثروتمند ماند؛ و نه با حضور در سالنها، بلکه با غیبتش بود که همه فهمیدند چقدر بزرگ است. غیبت او در صحنه، حضورش را در دلها برجستهتر کرد و یادآور شد که هنر، وقتی با صبر، فروتنی و عشق به میراث همراه باشد، هیچگاه نمیمیرد.
زندگی دشوار استاد، در کنار احترام و تقدیری که سالهاست دریافت میکند، پیامی روشن برای نسل جوان هنرمندان دارد: هنر، صبر و وفاداری به میراث فرهنگی، ارزشی است که هیچ فقر و سختی نمیتواند از بین ببرد؛ و کسانی که این میراث را پاس میدارند، حتی در سکوت، همیشه در قلبها زنده خواهند ماند.
تاریخ او را یک هنرمند مینامد، اما مردم او را پدری میدانند که میراث را به فرزندانش سپرد، بیآنکه انتظار سپاس داشته باشد.
شاید روزی صندلی استاد در جشنواره برای همیشه خالی بماند، اما صدایش هرگز خاموش نخواهد شد. چون او را نه در سالنها، بلکه در کوهستانها باید جستوجو کرد؛ در نفس باد که از درهها میگذرد، ، و در چشمان هنرمندان جوانی که با شنیدن نامش، سرشان را با احترام پایین میآورند.
ماموستا خلهده رزی، شما نه تنها یک هنرمند، بلکه نماد ایستادگی، فروتنی و عشق به میراث فرهنگی هستید. صدای شما در کوهستانها طنینانداز است، خاطرهتان در دل ما جاودان، و نامتان، همچون بیتی که هرگز تمام نمیشود، تا ابد در حافظهی فرهنگ کُردی خواهد ماند واین، بزرگترین تقدیر است.
چه خوش به حال ملتی که میداند چگونه استادان خود را، نه تنها با نشانها، بلکه با حضور، با محبت و با وفاداری گرامی بدارد.







