photo_2026-05-06_10-46-03

گۆڕان نیوز – بیش‌از چهار هزار سال پیش، در شهر اور سومر، بنایی پلکانی ساخته شد؛ در پله های بالاتر دایره دسترسی کوچک‌تر می شد و آدم های کمتری به آن راه می یافتند. زیگورات تنها یک سازه مذهبی نبود؛ نماد تمرکز قدرت بود. شهرهای باستانی بر منطق «مرکز و پیرامون» شکل می‌گرفتند؛ قدرت، معماری داشت.

بسیاری گمان می‌کنند این منطق در عصر اینترنت فروپاشیده است. قدرت از کابل‌ها، سرورها و امواج بی‌سیم عبور می‌کند. اما آیا ساختار آن تغییر کرده، یا فقط شکلش عوض شده است؟ کافی است یک روز اینترنت قطع شود؛ از بانک و کار گرفته تا آموزش و درمان، زندگی روزمره مختل می‌شود. اینترنت دیگر «خدمت اضافه» نیست؛ زیرساخت حیاتی جامعه است و درست در همینجاست که پرسش قدرت دوباره ظاهر می‌شود؛ چه کسی به چه نوع اینترنتی دسترسی دارد؟

مسئله تنها به «سرعت» و «پایداری» تقلیل نمی‌یابد. شکاف دیجیتال لایه‌های عمیق‌تری دارد؛ دسترسی به اینترنت جهانی یا صرفاً شبکه داخلی؛ دسترسی به پلتفرم‌های بین‌المللی یا نسخه‌های محدود؛ دسترسی به ابزار، مهارت و آزادی انتخاب. در بیشتر جوامع، همه به اینترنت جهانی باز و پایدار متصل‌اند؛ در برخی دیگر، گروهی خاص به اینترنت جهانی دسترسی دارند، در حالی که عموم شهروندان عمدتاً به شبکه‌ای داخلی و محدود هدایت می‌شوند؛ شبکه‌ای که از نظر فنی «فعال» است، اما از نظر دامنه ارتباط، بسته‌ است.

اینجاست که استعاره زیگورات دوباره معنا پیدا می‌کند؛ دسترسی کامل برای عده‌ای در طبقات بالا و دسترسی محدودتر برای دیگران در سطوح پایین‌تر. این‌بار نه با پله‌های سنگی، بلکه با پهنای باند، درگاه‌های ارتباطی و سیاست‌های مسیریابی این ناهمگونی را شکل داده است.

فان‌دایک جامعه‌شناس ارتباطات، یادآوری می‌کند که شکاف دیجیتال صرفاً تفاوت در سرعت یا کیفیت اتصال نیست؛ بلکه نابرابری در سه سطح شکل می‌گیرد؛ دسترسی، مهارت و بهره‌مندی. اگر دسترسی اولیه محدود یا نابرابر باشد، دو سطح بعدی نیز ناگزیر نابرابر باقی می‌مانند. محدودیت در دسترسی، ظرفیت مشارکت در تولید دانش، اقتصاد و فرهنگ دیجیتال را کاهش می‌دهد و به معنای محدودیت در نقش‌آفرینی در جهان شبکه‌ای است.

نظریه‌های فضا و قدرت، از لوئیس مامفورد تا میشل فوکو، نشان می‌دهند که فضا بازتاب روابط قدرت است و قدرت مدرن از طریق طراحی و تنظیم فضا عمل می‌کند. در جامعه شبکه‌ای مانوئل کاستلز، «فضای جریان‌ها» جای «فضای مکان‌ها» را گرفته است. اگر هرجا جریان‌ها کنترل شوند، قدرت متمرکز می‌شود. در جهان دیجیتال، این کنترل می‌تواند در سطح زیرساخت فیزیکی شبکه، مالکیت پهنای باند بین‌المللی، پلتفرم‌ها، الگوریتم‌ها و اولویت‌بندی ترافیک رخ دهد.

این تفاوت فقط «کیفیت اتصال» نیست؛ بلکه تفاوت در مقیاس جهانِ در دسترس است. دانشجو یا دانش‌آموزی که به اینترنت جهانی پایدار دسترسی دارد، در رقابتی گسترده حضور می‌یابد؛ دانشجو یا دانش‌آموزی که اتصالش محدود است، در میدانی از پیش کوچک‌شده رقابت می‌کند. کسب‌وکاری با دسترسی آزاد به بازار جهانی رشد می‌کند؛ دیگری در بازاری کوچک‌تر محصور می‌ماند.

نظریه رسانه‌ای مارشال مک‌لوهان، «رسانه خود پیام است»، نیز نکته مهمی را روشن می‌کند. اگر ساختار یک رسانه به‌گونه‌ای طراحی شود که دسترسی در آن لایه‌بندی و طبقه‌بندی شود، پیام ضمنی آن نیز همین خواهد بود: کاربران در موقعیتی برابر قرار ندارند. این تقسیم‌بندی، نه‌تنها جریان اطلاعات، بلکه فرهنگ تجربهٔ دیجیتال را نیز لایه‌بندی می‌کند.

کتابخانه‌های عمومی دهه‌ها پیش، «زیگورات واژگون» بودند؛ دانش به‌جای انباشت در رأس هرم، در سطح شهر توزیع می‌شد. اما شهر دیجیتال همیشه چنین گشوده نیست. اگر زیرساخت ارتباطی به‌گونه‌ای طراحی شود که دسترسی کامل فقط برای گروهی خاص ممکن باشد و اکثریت با نسخه‌ای محدود از جهان دیجیتال مواجه شوند، ساختار دوباره عمودی می‌شود.

اینترنت در آغاز، شبکه‌ای توزیع‌شده و افقی طراحی شد. اما اقتصاد پلتفرم‌ها، تمرکز داده و کنترل درگاه‌های ارتباطی می‌تواند آن را به سازه‌ای سلسله‌مراتبی تبدیل کند. از اور و اریدو تا شهرهای متصل امروز، یک اصل پابرجاست: نقشه دسترسی، همان نقشه قدرت است.

اگر اینترنت بین‌المللی برای برخی آزاد و برای برخی محدود باشد؛ اگر کیفیت اتصال، دامنه ارتباط و امکان حضور در جریان‌های جهانی نابرابر توزیع شود، آنچه ساخته می‌شود شهری افقی نیست، بلکه زیگوراتی دیجیتال است، بنایی که هرچه بالاتر می‌روی، جهان بزرگ‌تر می‌شود؛ و هرچه پایین‌تر بمانی، افق دیدت کوتاه‌تر.

پرسش و مطالبه این نیست که آیا اینترنت پر سرعت است یا نه، پرسش این است که اینترنتِ برای چه کسی، با چه دامنه‌ای در دسترس است. عدالت در عصر دیجیتال، پیش از هر چیز، عدالت در دسترسی به جهان است.

بیش‌از چهار هزار سال پیش، در شهر اور سومر، بنایی پلکانی ساخته شد؛ در پله های بالاتر دایره دسترسی کوچک‌تر می شد و آدم های کمتری به آن راه می یافتند. زیگورات تنها یک سازه مذهبی نبود؛ نماد تمرکز قدرت بود. شهرهای باستانی بر منطق «مرکز و پیرامون» شکل می‌گرفتند؛ قدرت، معماری داشت.

بسیاری گمان می‌کنند این منطق در عصر اینترنت فروپاشیده است. قدرت از کابل‌ها، سرورها و امواج بی‌سیم عبور می‌کند. اما آیا ساختار آن تغییر کرده، یا فقط شکلش عوض شده است؟ کافی است یک روز اینترنت قطع شود؛ از بانک و کار گرفته تا آموزش و درمان، زندگی روزمره مختل می‌شود. اینترنت دیگر «خدمت اضافه» نیست؛ زیرساخت حیاتی جامعه است و درست در همینجاست که پرسش قدرت دوباره ظاهر می‌شود؛ چه کسی به چه نوع اینترنتی دسترسی دارد؟

مسئله تنها به «سرعت» و «پایداری» تقلیل نمی‌یابد. شکاف دیجیتال لایه‌های عمیق‌تری دارد؛ دسترسی به اینترنت جهانی یا صرفاً شبکه داخلی؛ دسترسی به پلتفرم‌های بین‌المللی یا نسخه‌های محدود؛ دسترسی به ابزار، مهارت و آزادی انتخاب. در بیشتر جوامع، همه به اینترنت جهانی باز و پایدار متصل‌اند؛ در برخی دیگر، گروهی خاص به اینترنت جهانی دسترسی دارند، در حالی که عموم شهروندان عمدتاً به شبکه‌ای داخلی و محدود هدایت می‌شوند؛ شبکه‌ای که از نظر فنی «فعال» است، اما از نظر دامنه ارتباط، بسته‌ است.

اینجاست که استعاره زیگورات دوباره معنا پیدا می‌کند؛ دسترسی کامل برای عده‌ای در طبقات بالا و دسترسی محدودتر برای دیگران در سطوح پایین‌تر. این‌بار نه با پله‌های سنگی، بلکه با پهنای باند، درگاه‌های ارتباطی و سیاست‌های مسیریابی این ناهمگونی را شکل داده است.

فان‌دایک جامعه‌شناس ارتباطات، یادآوری می‌کند که شکاف دیجیتال صرفاً تفاوت در سرعت یا کیفیت اتصال نیست؛ بلکه نابرابری در سه سطح شکل می‌گیرد؛ دسترسی، مهارت و بهره‌مندی. اگر دسترسی اولیه محدود یا نابرابر باشد، دو سطح بعدی نیز ناگزیر نابرابر باقی می‌مانند. محدودیت در دسترسی، ظرفیت مشارکت در تولید دانش، اقتصاد و فرهنگ دیجیتال را کاهش می‌دهد و به معنای محدودیت در نقش‌آفرینی در جهان شبکه‌ای است.

نظریه‌های فضا و قدرت، از لوئیس مامفورد تا میشل فوکو، نشان می‌دهند که فضا بازتاب روابط قدرت است و قدرت مدرن از طریق طراحی و تنظیم فضا عمل می‌کند. در جامعه شبکه‌ای مانوئل کاستلز، «فضای جریان‌ها» جای «فضای مکان‌ها» را گرفته است. اگر هرجا جریان‌ها کنترل شوند، قدرت متمرکز می‌شود. در جهان دیجیتال، این کنترل می‌تواند در سطح زیرساخت فیزیکی شبکه، مالکیت پهنای باند بین‌المللی، پلتفرم‌ها، الگوریتم‌ها و اولویت‌بندی ترافیک رخ دهد.

این تفاوت فقط «کیفیت اتصال» نیست؛ بلکه تفاوت در مقیاس جهانِ در دسترس است. دانشجو یا دانش‌آموزی که به اینترنت جهانی پایدار دسترسی دارد، در رقابتی گسترده حضور می‌یابد؛ دانشجو یا دانش‌آموزی که اتصالش محدود است، در میدانی از پیش کوچک‌شده رقابت می‌کند. کسب‌وکاری با دسترسی آزاد به بازار جهانی رشد می‌کند؛ دیگری در بازاری کوچک‌تر محصور می‌ماند.

نظریه رسانه‌ای مارشال مک‌لوهان، «رسانه خود پیام است»، نیز نکته مهمی را روشن می‌کند. اگر ساختار یک رسانه به‌گونه‌ای طراحی شود که دسترسی در آن لایه‌بندی و طبقه‌بندی شود، پیام ضمنی آن نیز همین خواهد بود: کاربران در موقعیتی برابر قرار ندارند. این تقسیم‌بندی، نه‌تنها جریان اطلاعات، بلکه فرهنگ تجربهٔ دیجیتال را نیز لایه‌بندی می‌کند.

کتابخانه‌های عمومی دهه‌ها پیش، «زیگورات واژگون» بودند؛ دانش به‌جای انباشت در رأس هرم، در سطح شهر توزیع می‌شد. اما شهر دیجیتال همیشه چنین گشوده نیست. اگر زیرساخت ارتباطی به‌گونه‌ای طراحی شود که دسترسی کامل فقط برای گروهی خاص ممکن باشد و اکثریت با نسخه‌ای محدود از جهان دیجیتال مواجه شوند، ساختار دوباره عمودی می‌شود.

اینترنت در آغاز، شبکه‌ای توزیع‌شده و افقی طراحی شد. اما اقتصاد پلتفرم‌ها، تمرکز داده و کنترل درگاه‌های ارتباطی می‌تواند آن را به سازه‌ای سلسله‌مراتبی تبدیل کند. از اور و اریدو تا شهرهای متصل امروز، یک اصل پابرجاست: نقشه دسترسی، همان نقشه قدرت است.

اگر اینترنت بین‌المللی برای برخی آزاد و برای برخی محدود باشد؛ اگر کیفیت اتصال، دامنه ارتباط و امکان حضور در جریان‌های جهانی نابرابر توزیع شود، آنچه ساخته می‌شود شهری افقی نیست، بلکه زیگوراتی دیجیتال است، بنایی که هرچه بالاتر می‌روی، جهان بزرگ‌تر می‌شود؛ و هرچه پایین‌تر بمانی، افق دیدت کوتاه‌تر.

پرسش و مطالبه این نیست که آیا اینترنت پر سرعت است یا نه، پرسش این است که اینترنتِ برای چه کسی، با چه دامنه‌ای در دسترس است. عدالت در عصر دیجیتال، پیش از هر چیز، عدالت در دسترسی به جهان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *