گۆڕان نیوز- فعلاً میگویند «تانکر دچار نقص فنی شده است.» عصر شنبه، در محدوده پلیسراه سنندج ـ همدان، تانکری حامل حدود ۲۰ هزار لیتر سوخت با یک مینیبوس برخورد کرد. آتش و انفجار، خودروها را دربر گرفت و حادثه تا لحظه انتشار این یادداشت، ۱۱ کشته و چندین مصدوم بر جای گذاشته است.

اما پشت این اعداد، چیزی هست که نباید در هیاهوی خبر گم شود:
۱۱ انسان؛ ۱۱ خانواده؛ ۱۱ همسر و همدم، پدر و فرزند که دیگر به خانه برنمیگردند.
هنوز برای تعیین علت قطعی حادثه زود است؛ ممکن است نقص فنی، خطای انسانی، سرعت، وضعیت جاده یا ترکیبی از چند عامل در وقوع آن نقش داشته باشد.
اما برای پرسیدن درباره پیشگیری، لازم نیست منتظر پایان همه تحقیقات بمانیم.
سؤال ساده است:
اگر یک تانکر حامل سوخت دچار نقص ترمز شود، چه چیزی باید جلوی تبدیل این نقص به یک فاجعه را بگیرد؟
بازرسی فنی؟
معاینه دقیق سیستم ترمز؟
کنترل لاستیکها و تجهیزات ایمنی؟
نظارت بر خودروهای حامل مواد خطرناک؟
مدیریت مسیر و زمان تردد؟
یا زیرساخت جادهای که در شرایط اضطراری، امکان نجات را برای راننده و دیگر خودروها فراهم کند؟
خودروی حامل هزاران لیتر سوخت، یک خودروی معمولی نیست. خطای کوچک در چنین وسیلهای میتواند پیامدی بسیار بزرگ داشته باشد. بنابراین نمیتوان ایمنی آن را به یک کنترل معمولی و چند برگه معاینه فنی تقلیل داد.
وقتی ریسک بزرگتر است، نظارت هم باید سختگیرانهتر باشد.
و اینجا پای یک واقعیت مهمتر به میان میآید: کردستان یک استان ترانزیتی است.
مسیرهای منتهی به مرز باشماق، بخشی از شبکه تجارت و حملونقل منطقهایاند و تردد خودروهای سنگین و تانکرهای سوخت، بخشی از واقعیت روزمره این جادههاست.
پس مسئله فقط یک تانکر و یک راننده نیست؛ مسئله، نسبت میان توسعه ترانزیت و ایمنی مردم است.
وقتی یک استان، مسیر ترانزیت کالا و سوخت به مرز است، نمیتوان زیرساخت جادهای آن را با منطق یک جاده عادی سنجید. تردد تانکرهای حامل مواد خطرناک، استاندارد متفاوتی از ایمنی، کنترل و طراحی مسیر میطلبد؛ استانداردی متناسب با حجم تردد، نوع بار و میزان خطری که متوجه جان شهروندان است.
و پرسش اساسیتر اینجاست:
اگر ترمز یک خودروی سنگین حامل سوخت از کار افتاد، آیا جاده و سامانه ایمنی باید طوری طراحی شده باشند که یک نقص فنی، به فاجعهای مرگبار تبدیل نشود؟
تصادف ممکن است در چند ثانیه رخ دهد؛ اما ایمنی جاده، محصول تصمیمهایی است که سالها پیش گرفته شدهاند.
اگر تانکرهای حامل مواد خطرناک باید از این مسیرها عبور کنند، باید از خود بپرسیم آیا جادههای ما برای چنین ترددی به اندازه کافی ایمن هستند؟
آیا نقاط پرخطر شناسایی و اصلاح شدهاند؟
آیا در مسیرهای پرشیب و حساس، تمهیدات اضطراری برای توقف خودروهای سنگین پیشبینی شده است؟
آیا خودروهای حامل مواد خطرناک از نظر فنی، واقعاً و نه صرفاً روی کاغذ، کنترل میشوند؟
و اگر پاسخ این پرسشها مثبت است، چرا هنوز یک نقص احتمالی در یک وسیله نقلیه میتواند چنین بهای سنگینی از جان مردم بگیرد؟
تلختر اینکه این نخستین بار نیست.
در تیرماه ۱۳۹۷ نیز برخورد یک تانکر سوخت با اتوبوس در سنندج، ۱۱ کشته بر جای گذاشت.
هشت سال از آن حادثه گذشته است.
و حالا دوباره همان عدد، با همان تلخی، مقابل ما ایستاده است:
۱۱ کشته…
حال باید پرسید:
بعد از آن حادثه چه چیزی تغییر کرد؟
آیا استانداردهای تردد تانکرها تغییر کرد؟
آیا بازرسیها جدیتر شد؟
آیا نقاط پرخطر ایمن شدند؟
آیا برای خودروهای حامل مواد خطرناک، سازوکارهای کنترلی مؤثرتری شکل گرفت؟
و اگر تغییراتی انجام شده، چرا هنوز امکان تکرار چنین فاجعهای وجود دارد؟
نباید تمام مسئولیت یک فاجعه را روی دوش یک راننده یا یک خودرو گذاشت و بعد، خیال کرد مسئله هم تمام شده است.
فاجعه معمولاً بسیار پیشتر از لحظه برخورد شکل میگیرد؛ در کیفیت بازرسی، در استانداردها، در طراحی جاده، در مدیریت تردد، در نظارت و گاهی در همان بیتوجهی کوچکی که تا پیش از وقوع حادثه، هیچکس آن را جدی نگرفته است.
دو روز عزای عمومی برای کردستان اعلام شده است؛
بعد از سوگ، نوبت پاسخ است.
مردم حق دارند بدانند چه اتفاقی افتاد، چرا اتفاق افتاد و مهمتر از همه، چه چیزی قرار است تغییر کند تا دوباره تکرار نشود.
۱۱ خانواده، امروز را با جای خالی عزیزانشان آغاز کردند. مسئولان هم باید فردا را با یک پرسش آغاز کنند:
اگر یک ترمز ببرد، چه چیزی باید جلوی آن را بگیرد تا جان مردم را نگیرد؟
چون ممکن است یک ترمز ببرد؛
اما نباید تمام سیستم ایمنی با آن ببرد.
و اگر قرار است این ۱۱ نفر آخرین قربانیان چنین فاجعهای باشند، عزای عمومی کافی نیست.
باید آغاز یک مطالبه عمومی برای تغییر باشد.