شعرستان کردستان

من اگر شاعر بودم …

      مهری محمدی

می رقصیدند؛

با جامه‌هاشان،

آبی،

پیوسته،

در افق،

پریان واژه‌ها…

من اگر شاعر بودم،

زمزمه‌های شب مستم می‌کرد…

پنجره رویا گشوده می‌شد…

و شعر همچون نسیمی به درون می‌وزید…

من اگر شاعر بودم؛

شعر ماه و پروانه را،

بر شاخه درختان تر،

می‌سرودم.

و صبحی را،

که بهار می‌شد.

با باران های دلنشین.

این جهان پر هیاهو،

که پر از زیبایی ست،

چه تصاویر قشنگی می‌شد،

در شعرم…

من اگر شاعر بودم؛

زیبایی رنگین کمان را،

در یک جمله روی کاغذ، می‌نوشتم.

که رنگین کمان،

اوج تپش قلب دنیاست…

و بوی باران،

باران،

باران،

که دنیا را به وجد آورده است…

من اگر شاعر بودن؛

در پاییز شعر می‌سرودم.

و به دست برگ‌ها می‌سپردم،

قلم را ..

تا نمایش دهند،

زیبایی‌های دنیا؛

و چشمک‌های خورشید را.

می‌سرایم از قطرات باران،

که می‌نشیند بر روی گل،  

همچون شبنمی دلنواز.

از نسیم،

که می‌وزد.

و برگ‌ها،

که پرواز می‌کنند.

و به آغوش می‌کشند،

آسمان را.

من اگر، شاعر بودم…

خلاصه جهان

ویان فلاح زاده

قدم می‌زدم؛

در خیابان صبح.

در عمق نگاه گرمِ یک برگ فرو رفتم.

ریشه‌ عشق

در صورت درخشانِ زمان،

دوام آورده بود.

من،

در آشوب احساساتم؛

دل‌بسته‌ به موسیقی آرامِ امید،

آسمان را چشیدم.

و چون قطره‌ای اشک؛

بر کویر زندگی باریدم.

فکر؛

چون موجی بی‌قرار،

بر ساحل دل می‌کوبید.

همان‌جا فهمیدم،

که جهان،

گاهی،

در دمی خلاصه می‌شود،

که دل؛

احساس کرده،

تمام زندگی را.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *