IMG-20250901-WA0002

جنون در آینه‌ی جیبی

کسی باید
برگردد به من
کسی که رد لاک‌هاش
برم گرداند
به خون
کسی که جنون
در آینه‌ی جیبی‌اش
می خندید
کسی که خودم سوار قطارش کردم
با چمدانی چهارفصل
و گوزن‌ها دنبال تنهاییش
راه افتادند
حالا دارم
با رگی بریده بریده
از رفتنش حرف می‌زنم
ایستاده‌ام پشت پنجره
و دودی که از دهانم در می‌آید
کسی ست
که خود را در من آتش‌زده

ساریاترابیان

کارگردان

کارگردان بی‌رحمی نباش
روزی شاید
هنرپیشه‌ی نقش‌هایت شدی
و انگشت‌هایت لای متن ماند
حالا
با کدام پل
از کابوس شکسته‌ات
خواهی گذشت
ویرانه‌ها را
چه کسی جارو خواهد کرد
از زیر آوار
و این نوار
که سال‌هاست در سرت پخش می‌شود
وقتی آخرین هنرپیشه
خاک صحنه را
با خون صورتش قورت داد
پاره می شود

ساریاترابیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *