گۆڕان نیوز – یحیی صمدی در یادداشتی که منتشر کرده به بررسی وضعیت خبرنگاران وروزنامهنگاران در کردستان پرداخته است و عنوان کرده که فضای روزنامهنگاری امروز بسیار ملتهب و بدون رمق است؛ آنهایی که سالیان زیاد با وجود همه مشکلات و تهدیدها و محرومیتها سعی کردند اجازه ندهند چراغ رسانهها خاموش شود در بزنگاهی ناخوشایند قرار دارند و نهادهای مربوطه هم همیشه به جای آنها تصمیم گرفتهاند.
متن یادداشت به این شرح است.

زخمهای رکن چهارم دموکراسی و روزنامهنگارانی که ساکت میشوند
هرچند که فرهنگ و قلم و اصحاب قلم و وجود رسانەهای متعدد از نقاط قوت هر ملت و کشوری است اما رسانههای مردمی و روزنامهنگاران واقعی در این برهه زمانی مظلوم واقع شدەاند
فضای روزنامهنگاری امروز بسیار ملتهب و بدون رمق است؛ آنهایی که سالیان زیاد با وجود همه مشکلات و تهدیدها و محرومیتها سعی کردند اجازه ندهند چراغ رسانهها خاموش شود در بزنگاهی ناخوشایند قرار دارند و نهادهای مربوطه هم همیشه به جای آنها تصمیم گرفتهاند.
دولتها دیگر حوصله پذیرش نقد و انتقاد ندارند و همواره تلاششان بر این است که روزنامهنگاران و خبرنگارانی مطیع و مواجببگیر داشته باشند تا کاروان روزنامهنگاری مردمی و مستقل همچنان بلنگد. با این اوضاع بدون تعارف باید گفت که فضای رسانهای ایران به ویژه مناطق کُردنشین به طور کم سابقهای ضعیف، بیمار و بسیار کمتاثیر شده است.
میشود گفت در ایران درصد زیادی و در مناطقی مانند کردستان با درصد بسیار بالاتری، کسانی که در امور رسانە مشغول کار هستند به معنای حقیقی خبرنگار نیستند و یا میتوان گفت روزنامهنگار واقعی نیستند.
وزارت محترم فرهنگ باید شفافسازی کند و تکلیف این قضیه را روشن کند که چه کسی روزنامهنگار است و چه کسانی کارمند دولت؟ یعنی مشخص شود طرف روزنامهنگار است یا کارمند دولت؟ مگر میشود هم روزنامهنگار بود و هم کارمند دولتی که مواجب شخص را تامین میکند؟
یکی از مشکلات در عرصه روزنامه و رسانەهای الکترونیکی وجود شبکههای اجتماعی از سویی و تلویزیون از سوی دیگر است. در حالی که تلویزیون بیشترین سهم در ارتقای آموزش و توسعه کیفی فرهنگ، هنر، ادب و اقتصاد هر مملکت را دارد اما بپذیریم که تلویزیون به جای ارتقاء سطح کیفی آموزش، فرهنگ و هنر، سهم هنگفتی در پایین آوردن سطح کیفی آن را دارد. بیشتر خبرنگاران و روزنامهنگاران ملاحظهگر شدهاند و آزادی بیان زیر سوال رفته است. دیگر خبرنگار به آن معنای گذشته اش، مفهوم چندانی ندارد.
همه خبرنگار شدەاند. اما خبرنگاران واقعی و مردمی و راست گو براساس اصول حرفه ای آن، متاسفانه دچار تنزل شده و شناسایی آنها و حمایت و تکریمشان هم به فراموشی سپرده شده است.
تکریم خبرنگار، فراهم کردن زمینه انجام تعهد و آموزش و پشتوانه و ایجاد کردن فضای بیان و صدای واقعی آنهاست که امروزه خیلی کم شاهد آن هستیم.
روزنامهنگار، خبرنگار و رسانه اعتبارش از جانب مردم شکل می گیرد، نه توسط دولت، اما متاسفانه بیشتر رسانەها و خبرنگاران جایگاه و اعتبارشان را دولت مشخص می کند و از روزنامهنگارانی که مردمی هستند و جامعه به آنها اعتبار بخشیده دوری می جویند و به مطالبات و صدای آنها توجهی نمی شود و صدایشان را کسی نمی شنود و به آرامی به حاشیه رانده می شوند.
حمایت از خبرنگار و توجه به جایگاه آنان هر ساله در هفته منتهی به ۱۷مرداد ماه رخ می دهد آن هم فقط در حد کلام. هر سال در این ایام در رسانه های مختلف و به ویژه در شبکههای اجتماعی شاهد پیامهای بی شمار و متعدد تبریکات مسئولان و افراد صاحب منصب هستیم. تبریک هایی که از جملات زیبا و معنادار شکل گرفته و گاهی جملات شاعرانه و فلسفی هم می شوند، اما واقعیت تلخ و نگران کننده این امر، بی اعتقاد بودن خود ناشران این تبریکات به جملات و بیاناتشان هستند و پشت پرده آنها هیچ گونه تمکین و حمایتی واقعی و درخوری وجود ندارد. و بی ثمر بودن حضور روزنامه نگار در جامعه و نشنیدن صدای آنها که صدای واقعی مردم است اساسی ترین واقعیت تلخ و پشت پرده این تبریک های تکراری و ریاگونه است.
روزنامه نگاران و خبرنگارانی که از عدالت بگویند و صادقانه و دلسورانه بنویسند و از بیان حقیقت نترسند، صدایشان شنیده نمی شود و بیشتر اوقات هم باید ساکت شوند.
افشاگری فسادها و کشف تخلفات و رصد کم کاری ها توسط روزنامه نگاران واقعی و مردمی کمترین جوابش تحریم و تبعید و خلع سلاح شد و هست. خیلی از روزنامه نگاران و فعالان رسانەای بعد از سالها تلاش از کرده و فعالیت خود در این عرصە پشیمان شده اند، از شنیده نشدن صدایشان، از بی توجهی به آن همه تحقیق و فریادهای که فردا را می ساخت، از بی توجهی به قلمی که زبان مردم بود و دانش و آگاهی بخش بود و بلاخره بلای که دریاچه ارومیه گرفتار آن شد، سهم این عزیران شد. خودتان بخوانید درد چیست.
این مشکلات را نه کسی میشنود و نه کسی برای رفع آن تلاشی خواهد کرد و هیچ مسئولی هم اقدامی نمیکند و به جای پذیرش این واقعیتها، آن را تکذیب میکنند. مطمئن هستم این چهار خط که سر نقد و از سر دلسوزی براساس تجربه چند ساله تحریر شده نیز ممکن است سیاهنمایی تلقی شود و احتمالاً انگشت اتهام نیز به سوی نگارنده نشانه گردد. متاسفم که کسی نه این واقعیتها را میشنود و نه برای رفع رنجها و مشکلات گامی برمی دارد. این چرخه پایان پذیر نیست.